تبليغاتX
در انتظار یار - یا صاحب الزمان

 

بهار می رسد اما دلم فغان دارد

بهارسرو دل من، سرخزان دارد

قسم به خون شهیدان که از غم یاران

دلی نمانده کسی را که شادمان دارد

وضو گرفته به خونیم ودر اقامه عشق

بلال صبح ظفر را بگو، اذان دارد

چه می شود گل نرگس درآیی به چمن

بیاکه مرغ دلم میل بوستان دارد

به یادواره نسل بهارخاک وطن

چه لاله هاکه به صحرای بیکران دارد!

بیابیا که بوی تو روح سبز امید

همیشه چشم ودلم اشک وخون روا دارد

بیاکه این تن خاکی به آتش دل

به بوی دیدن جانان هنوز جان دارد

حدیث حادثه ای دل بگوی با سوسن

زباغ لاله بگوید اگر زبان دارد

زمان شعرمن این گرمی و لطافت را

زعشق، خاک درصاحب الزمان دارد

 

«ناصرفیض»

 

+ نوشته شده در  شنبه 24 آذر1386ساعت 13:50  توسط مصطفی امینی  |